بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
77
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
كسان خود را به كشتى فرستاد و كيسهء نمك را همچنان كه بود آورد و از نمك آن به مقدار معامله به ماهىفروش داد و ماهى را به مسكن خويش فرستاد تا با باقىماندهء نمك آن را نمكآلود سازند . چون شكم ماهى را شكافتند تا درون آن را خالى كنند چند صدف در شكم ماهى يافتند كه در ميان يكى از صدفها مرواريد غلطانى مىدرخشيد ؛ دريانورد گفت اين روزى سعيد است كه خداوند برايش آماده كرده است ، سپس ماهى را نمك زده و مرواريد را برداشت و سوار كشتى شد و به سلامت به عدن رسيد . دريانورد مرواريد را نزد سعيد برد و به او تسليم كرد اما سعيد پس از بدست آوردن مرواريد ديرى نگذشت كه بدرود حيات گفت . پسر كوچك او مرواريد را به سرمن راى برد و به خليفه كه در آن زمان المعتمد بود عرضه داشت . خليفه مرواريد را به صد هزار درهم خريد در حالى كه قيمت آن دو برابر بود . [ داستان شمارهء ] : 52 مىگويند يكى از پادشاهان هند دستور داد تصوير محمد بن بابشاد را كه ناخدائى مشهور بود و در ميان دريانوردان شهرت و اعتبار بسزائى داشت نقش كنند زيرا چنين رسم بود كه از ميان هر صنف از مردم آن كسى كه از حيث مقام و منزلت و ذكاوت منحصر بود صورت او را ترسيم مىكردند . [ داستان شمارهء ] : 53 يكى از اهالى سيراف حكايت كرد كه وقتى در كشتى سوار بوده